مرگ بزرگ هنر پیشکسوت دنیای هنر جناب اقای خسرو شکیبایی بازیگر تائتر ، تلوزیون ، سینما
را در سن ۶۴ سالگی بر اثر سرطان کبد بر تمام مردم ایران و مردم هنر دوست ایران از جمله هنرمندان
سینما و تلوزیون و خانواده ان مرحوم تسلیت عرض میکنم.
خسرو شکیبایی علاوه بر هنرنمائی در سینما و تئاتر، برخی از اشعار سهراب سپهری و سید علی صالحی را به صورت دکلمه خوانده بود.
خسرو شکیبایی در ساعت ۹ صبح جمعه ۲۸ تیر ۱۳۸۷ در سن ۶۴ سالگی در اثر بیماری ایست قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت.

کاش می فهمیدی دوست داشتن چیه؟
تو میدونی عشق چیه؟؟؟؟؟؟!
تو معنی کلمه ی دوست دارمو میفهی؟
تو میدونی تنهایی چیه؟
تو میدونی انتظار چیه؟
تو میدونی......
حقم داری ندونی چون دوست دارما ی الکی
خیلی شده.....!

قلبت رو خالي نگه دار اگر هم روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي سعي کن که فقط يک نفر باشد به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ..... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم!

گناهي ندارم
ولي قسمت اينه
كه چشماي كورم
به راهت بشينه
براي دل من
واسه جسم خستم
مني كه غرور تو چشمات شكستم
سر از كار چشمات كسي در نياورد
كه هر كي تورو خواست
يه روزي بد آورد
براي دل من
واسه جسم خستم
مني كه غرور تو چشمات شكستم
واسه من كه برعكس كار زمونه
يكي نيست كه قدر دلم رو بدونه
گناهي ندارم
ولي قسمت اينه
رهگذران!به سخنانِ من گوش بدهيد!من پيش از اين بارها گفته ام كه التماس،شكوهِ زندگي را فرو ميريزد.تمنّا،بودن را بي رنگ مي كند و آنچه از هر استغاثه به جاي ميماند،ندامت است.
به ياد داشته باش كه يك انسان،عشق را پاس مي دارد،هرچه را كه مي تواند به قربانگاهِ عشق مي آورد،آنچه فدا كردنيست فدا ميكند،آنچه شكستنيست ميشكند و آنچه تحملْ سوزاست،تحمل ميكند؛اما هرگز به منزلگاهِ دوست داشتنْ به گدايي نمي رود.
هرگز گمان مبر كه من براي ديدنِ اويي باز ميگردم كه زمين خوردگي در ضمير اوست!فرصتي براي بخشيدن،فرصتي براي از ياد بردن... و اين،مهلتي بود كه او از دست داد!فرصت هاي گريزنده را چون قاصدك ها به دست باد نشانديم.ما درخفا خانه هاي ضمير خويش،چيزي را پنهان نگاه داشتيم...سرسختانه نگاه داشتيم و روزي دانستيم ـ و تو نيز خواهي دانست ـ كه زمان، جاودان بودنِ همه چيز را نفي ميكند.پوسيدگي بر هر آنچه پنهان شده است،دست مي يابد و افسوس به جاي ميماند.
اينك انتظار،فرسايشِ زندگيست. باران فرو خواهد ريخت و تو هرگز به انتظارت كلامي نخواهي داشت كه بگويي.زمين ها گِل خواهد شد و تو در قلبِ يك انتظار خواهي پوسيد! گريستن... تنها و صميمانه گريستن را بياموز.


با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتــــــــــــم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتـــــــــــــــم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بــــــــردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمــــــــــــــــــردم


هوای حرف عالی
یه آسمون پرنده
یه حرف پوچ و خالی
یه زندگی که سرما
امونشو بریده
یه آسمون که حرفاش
فقط رنگ سفیده
خنده های تو خالی
زندگی خیالی
دنیای رنگ گریه
با آدم های خاکی
غرق توی مردابیم
توی توهم خوابیم
حرف همو می شنویم
اما توی سرابیم
تکرار زندگیمون
شده فقط یه عادت
می خوریم و می خوابیم
عادت کردیم به نفرت
کینه و قهر و غیبت
خوراک زندگی شد
راه رفتن و ندیدن
کار همیشگی شد
با خدا قهریم انگار
روی سازش نداریم
دنبال هر اشتباه
یه بهونه میاریم
حرفای زندگیمون
حرفای ضد حاله
خواستنی های ماهم
شرعی بگم محاله
سکوت دیگه رضا نیست
خنده رنگ دلا نیست
حرف حقیقت و راست
برای ما دوا نیست
چاره ی زندگیمون
شده دروغ و نیرنگ
یادت باشه نسازی
با آدم های هفت رنگ
آی آدم های دنیا
زمان شده مهیا
دست همو بگیریم
برگردیم سمت خدا