سلام دوستان از همتون معذرت میخواهم که نمیتونم جواب نظرات قشنگتونو بدم چون کامپیوترم خراب بود و راستی به ماندانا جون بگم که خیلی دوسش دارم وباهاشم قهر نیستم قهر کاره بچه هاست!!!
![]()
.gif)
نور سرد پنجره سکوت تاریک اتاقم را شکست...نور می دانست
که چشمانم را می زند...چون من خیلی وقت بود که به تاریکی
عادت کرده بودم...دفتر خاطراتم بر روی میز بودو بدون حضور تو
تمام صفحاتش سفیده سفید بود..ولی بدان که من سیاهی را
بیشتر دوست دارم..نمی دانم شقایقها تا کی می رویند وقتی
کوهها با ما قهرندو آسمان تا کی آبی می ماند وقتی چشمان آبیه
خدا خیلی وقت است که ما را نمی بیند....دوباره کلاغ سیاه روحم
کنار پنجره ی اتاقت پر می گیرد...ولی تو هیچوقت نخواهی فهمید
که کلاغها همیشه هم شوم نیستن...چشمانم را می بندم.. وقتی
بازمی شوند اسمی روی صفحه ی آن حک شده..شاید دوباره
برگشتی و من نمی دانم.
با صدای کلاغ چشمانم را بر روی آرزوهایم بسته می شود..شاید
وقثی دوباره باز شوند..حتی دفتری هم برایم نمانده باشد.

![]()






اینم عکس حسام جووووونم تو تولد بنیامین 
*یا فاطمه بنت نبی*
روز مادر مبارک ![]()

این روز بزرگ وبه یاد ماندنی را به شما دوستان عزیزم
و تمامی مادران وزنان ایران و از جمله مادر خودم
