رهگذران!به سخنانِ من گوش بدهيد!من پيش از اين بارها گفته ام كه التماس،شكوهِ زندگي را فرو ميريزد.تمنّا،بودن را بي رنگ مي كند و آنچه از هر استغاثه به جاي ميماند،ندامت است.
به ياد داشته باش كه يك انسان،عشق را پاس مي دارد،هرچه را كه مي تواند به قربانگاهِ عشق مي آورد،آنچه فدا كردنيست فدا ميكند،آنچه شكستنيست ميشكند و آنچه تحملْ سوزاست،تحمل ميكند؛اما هرگز به منزلگاهِ دوست داشتنْ به گدايي نمي رود.
هرگز گمان مبر كه من براي ديدنِ اويي باز ميگردم كه زمين خوردگي در ضمير اوست!فرصتي براي بخشيدن،فرصتي براي از ياد بردن... و اين،مهلتي بود كه او از دست داد!فرصت هاي گريزنده را چون قاصدك ها به دست باد نشانديم.ما درخفا خانه هاي ضمير خويش،چيزي را پنهان نگاه داشتيم...سرسختانه نگاه داشتيم و روزي دانستيم ـ و تو نيز خواهي دانست ـ كه زمان، جاودان بودنِ همه چيز را نفي ميكند.پوسيدگي بر هر آنچه پنهان شده است،دست مي يابد و افسوس به جاي ميماند.
اينك انتظار،فرسايشِ زندگيست. باران فرو خواهد ريخت و تو هرگز به انتظارت كلامي نخواهي داشت كه بگويي.زمين ها گِل خواهد شد و تو در قلبِ يك انتظار خواهي پوسيد! گريستن... تنها و صميمانه گريستن را بياموز.

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتــــــــــــم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتـــــــــــــــم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بــــــــردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمــــــــــــــــــردم


هوای حرف عالی
یه آسمون پرنده
یه حرف پوچ و خالی
یه زندگی که سرما
امونشو بریده
یه آسمون که حرفاش
فقط رنگ سفیده
خنده های تو خالی
زندگی خیالی
دنیای رنگ گریه
با آدم های خاکی
غرق توی مردابیم
توی توهم خوابیم
حرف همو می شنویم
اما توی سرابیم
تکرار زندگیمون
شده فقط یه عادت
می خوریم و می خوابیم
عادت کردیم به نفرت
کینه و قهر و غیبت
خوراک زندگی شد
راه رفتن و ندیدن
کار همیشگی شد
با خدا قهریم انگار
روی سازش نداریم
دنبال هر اشتباه
یه بهونه میاریم
حرفای زندگیمون
حرفای ضد حاله
خواستنی های ماهم
شرعی بگم محاله
سکوت دیگه رضا نیست
خنده رنگ دلا نیست
حرف حقیقت و راست
برای ما دوا نیست
چاره ی زندگیمون
شده دروغ و نیرنگ
یادت باشه نسازی
با آدم های هفت رنگ
آی آدم های دنیا
زمان شده مهیا
دست همو بگیریم
برگردیم سمت خدا
مصاحبه با حسام عزیزم
گفتگویی دوستانه با حسام نواب صفوی![]()

حسام نواب صفوی از بازیگران پركار سینمای ایران است. تماشاگران، 2 چهره از این بازیگر جوان را به خاطر میآورندكه ارتباطی هم با یكدیگر ندارد.
چهره آدمهای شرور فیلمهای تجاری و سیمایی برخوردار از نوعی معصومیت در فیلمها و سریالهای تاریخی. خودش با دفاع از كارنامه سینماییاش از حضور در فیلمهای تجاری دفاع میكند و از سویی حضور در آثار تاریخی را پاسخ به یك دلمشغولی قدیمی میداند.
نواب صفوی كه فیلمهای پرفروشی در كارنامه دارد، معتقد است در آسمان سینمای ایران، هیچ ستارهای یافت نمیشود! او این روزها «كلاغپر» را روی پرده دارد؛ یك فیلم تجاری كه مشابه آن در كارنامه نواب صفوی فراوان است.
• محاسن و معایب تازهترین كارتان در مقام بازیگر یعنی«كلاغپر» را چگونه ارزیابی میكنید؟
حسن انصاریان فیلمنامه خوبی نوشته بود و با بازیگران بسیار خوبی هم در این كار همبازی بودم. فیلمی است كه برای مخاطب ساخته شده و میتوانست هنگام پرداخت خیلی بهتر از این هم باشد. در مجموع راضی بودم اما تصور میكنم میتوانست بهتر هم باشد. «مسعود كیهان» برای من نقش متفاوتی بود.
• فكر نمیكنی اصولاً این نوع سینما در ایران و به طور خاص فیلم «كلاغپر» در اجرا و پرداخت خیلی سطحی و كلیشهای است؟
این بخش قضیه به ما- بازیگران- برنمیگردد. وظیفه یك بازیگر این است كه تمام تمركز خود را روی بازیاش بگذارد و مسئول باقی ماجرا كارگردان است.
• معمولاً وقتی با سازندگان اینگونه آثار صحبت میكنیم سطحی بودن فیلم را ربط میدهند به اقتضای سینمای تجاری. از طرفی، در سینما، نمونههای بارزی از فیلمهای عامه پسند پیدا میشود كه در عین حال سهلانگارانه هم نیستند.
بله این برمیگردد به دید كارگردان، من خیلی در سینمای تجاری فعالیت كردم. در فیلمهایی مثل «نان و عشق و موتور هزار»، «ازدواج به سبك ایرانی»، «سوغات فرنگ» و... اتفاقاً فیلم تجاری باید عمیقتر ساخته شود تا بتواند روی ذهن مخاطبان تأثیر بسزایی داشته باشد البته من در مقامی نیستم كه بخواهم این توضیحات را بدهم. اینها را باید از كارگردان هر فیلم بپرسید.
• یكی از انتقاداتی كه به «كلاغپر» میشود ضعف فیلمنامه است؛ مثلاً سكانسی كه رضا و سارا دوربین و میكروفون را در خانه همسایه كار میگذارند. اصلاً مشخص نمیشود كه این عمل چگونه صورت میگیرد؟! یا سكانسی كه این دو در خانه همسایه با هم برخورد میكنند خیلی جاها فیلمنامه مبهم است.
من شاهد بودم كه آقای انصاریان چقدر روی این فیلمنامه زحمت كشید اما مسئله، پرداخت و چگونگی اجرای فیلمنامه است. اولاً كه تعدادی از سكانسهای معرفی نقش من كه در فیلمنامه آمده بود حذف شد، یعنی الان معرفی كاراكتر من در فیلم وجود ندارد و مخاطب زمانی مسعود را میبیند كه جلوی در خانه است.
حتی سكانس پایانی فیلمنامه در فیلم كاملاً تغییر كرده است و الان اصلاً مخاطب متوجه نمیشود چه بر سر مسعود آمد؟ یك عده میگویند دست به خودكشی زده، یك عده میگویند مواد مصرف كرده و... بنابراین این نظر را كاملاً رد میكنم و قاطعانه میگویم فیلمنامه هیچ مشكلی نداشت.
• اگر محمدرضا گلزار، مهناز افشار و خودتان بازیگر «كلاغ پر» نبودید، باز هم این فیلم گیشه داشت؟
بودهاند فیلمهایی كه بازیگران محبوبی هم داشتهاند اما به فروش خوبی دست پیدا نكردهاند. همه عوامل در كنار هم باید قرار بگیرد تا فیلم موفق شود. فیلمنامه خوب و كارگردان خوب در كنار بازیگران حرفهای جواب میدهد. صرفاً فقط حضور یك بازیگر محبوب و سوپراستار نمیتواند ضامن توفیق یك فیلم باشد.البته خیلی از مردم، بازیگر خاصی مورد علاقهشان است و دوستش دارند، حالا آن بازیگر میتواند رضاگلزار، امین حیایی، رضا شریفینیا یا... باشد. به هر حال این اتفاق بدی نیست و خیلی میتواند به فروش فیلمها كمك كند. عموما هم این گونه بازیگران كسانی هستند كه مردم قبلا كمتر از آنها فیلم بدی دیدهاند و اكثر فیلمهایشان پرفروش بود، بنابراین مردم قبل از ورود به سینما به اعتبار آنها اعتماد میكنند و به تماشای فیلم میروند.
• در صحبتهایتان از واژه «سوپراستار» استفاده كردید، تعریف شما از سوپراستار چیست؟
به نظر من در سینمای ایران«سوپر استار» نداریم، سوپراستار به بازیگری اطلاق میشود كه وجهه بینالمللی داشته باشد مثل تام كروز وقتی فیلمی با بازیاش اكران میشود همان اندازه مخاطب در آمریكا دارد كه مثلا در ژاپن دارد و در دیگر كشورهای دنیا، بازیگران سینمای ایران فقط در سطح كشور خودمان مطرح هستند. ما بازیگری نداریمكه در سینماهای كشورهای اطراف مثلا فرض كنید در سینمای هند هم شناخته شده باشند. اصولا به نظر من واژه سوپراستار فقط در سطح بینالمللی معنا پیدا میكند و در ایران میتوانیم بگوییم بعضی از بازیگران ستارههای پررنگتری هستند.
• ستارههایی كه كم و بیش موقعیت ثابتی دارند و این توانایی را ندارند كه حتی فیلم را بالا یا پایین ببرند، چطور میتوانند تضمین فروش باشند؟
بعضی از بازیگران ما به این نقطه رسیدهاند كه میتوانند عامل تضمین فروش یك فیلم باشند. ببینید خیلی از جوانها دوست دارند كه بازیگر شوند و خیلی هم برای رسیدن بهآن تلاش میكنند ولی فقط تعداد معدودی از آنها هستند كه به این حرفه دست پیدا میكنند بعد همانها هم كه دست پیدا كردند باید تمام آن ویژگیهایی كه پیشتر گفتم را با هم دارا باشند و این ویژگیها مثل یك پازل در كنار هم قرار گیرد تا بازیگر به موفقیت دست پیدا كند و ستاره شود.
• قبول دارید كه همیشه پرسونای حسام نواب صفوی با این نفس منفیها در اذهان مانده است؟ و فكر میكنید چرا؟
من به اینها نقش منفی نمیگویم. اینها ضد قهرمان است. منفی نقشی است كه كاراكتر در آن دست به عمل بزهكارانهای مثل قتل و غارت بزند و من در هیچ یك از نقشهایم اینطور نبودهام و دلیل اینكه چرا من نقش ضد قهرمان را بیشتر بازی كردهام و مردم اغلب من را با این پرسونا به یاد میآورند، بحث «كلیشه» است و اینكه تهیهكنندههای ما، در فیلمها همیشه به قهرمان و ضدقهرمان معتقدند و این موضوع تبدیل به اپیدمی شده است.
• چه شد به سمت كارهای تاریخی رفتید؟
علاقه بسیار زیادی به تاریخ دارم. بسیاری از كتابهایی كه خواندهام تاریخی بوده. به تصویر كشیدن شخصی كه 400 یا 500 یا یكهزار سال پیش زندگی میكرده خیلی برایم جذاب است و هر وقت پیشنهادی میشود با اینكه میدانم بسیار سخت است با اشتیاق میپذیرم و دوست دارم این را ثبت كنم؛ یعنی وقتی بازی میكنم و تمام میشود برایم خیلی احساس قشنگی دارد كه توانستم یك سهم كوچكی در معرفی تاریخ مملكتم داشته باشم.
بازی در نقشهای تاریخی خیلی برایم اهمیت دارد ولی به شرطی كه كار در شرایط مناسب ساخته شود. مثلا الان كه دارم در «كلاه پهلوی» بازی میكنم- مقطعی كه من بازی میكنم مربوط به سالهای 1315 تا 1320 است – خیلی برایم جالب است كه آدمهای آن موقع چه جوری زندگی میكردند، چه كار میكردند، چه جوری لباس میپوشیدند و... من اینها را از نزدیك كه میبینم خیلی جالب است.انگار كه در تونل زمان رفته و به گذشته برگشتهام.
• درباره فیلم «توفیق اجباری» و آن شوخیای كه با شما شده، بگویید؟
متاسفانه در این فیلم بدون این كه با من هماهنگ شود، با ذكر اسم و فامیلی من شوخیای شده بود كه البته من آن را شوخی نمیدانم و به اعتقادم این حركت به لحاظ قانونی، جرم به حساب میآید.
خوشبختانه شورای داوری خانه سینما و مسئولان وزارت ارشاد، خیلی قاطعانه با این قضیه برخورد كردند و این صحنه از فیلم حذف شد. البته هنوز راه شكایت به مراجع قانونی برای من باز است، ضمن این كه متوجه نشدم انگیزه سازندگان «توفیق اجباری» از این كار چه بوده است.