کاش آن روز، به پایت می افتادم
و التماست می کردم
که مرا به دست سرنوشت نسپاری
تو رفتی و من از پشت اشکهایم
رفتنت را نظاره کردم
امروز می گریم
کاش آن هنگام که برای آخرین بار
جدایی را در گوشم زمزمه کردی
به پایت می افتادم
و التماست می کردم
که مرا با رویاهایم تنها نگذاری
امروز می گریم
برای آن خوشبختی کوچکی
که با رفتنت به تباهی رفت
و مرا در پشت پنجره ای نیمه باز
به انتظار گذاشت
امروز برای خود می گریم
کاش آن روز آخرین نفس های خود را
در آغوش تو و برای تو می دادم
تا امروز هرلحظه نمی مردم
زود زودي ! دير ديرم
من يه آواز اسيرم
تو مثه ماه هلالي ! نازنين ! جاي تو خالي !
زير ضربه هاي رگبار
تشنه ام ! تشنه ي ديدار
من رو به خاطره نسپار
نگو روياي محالي ! نازنين ! جاي تو خالي !
خسيم از حضور بارون
من رو از سرما نترسون
توي چله ي زمستون
لحظه ي تحويل سالي ! نازنين ! جاي تو خالي !
بي تو گريون با تو شادم
اي علاقه ي دمادم
سيب جادويي آدم
مجرمي اما زلالي ! نازنين ! جاي تو خالي !
وقتي بودي زنده بودم
دل از اينجا كنده بودم
مثل يه پرنده بودم
حالا تو شكسته بالي ‚ نازنين ! جاي تو خالي !
مثه رقص برگ زردي
به شهاب شب نوردي
خواب ديدم كه برمي گردي
توي كنج خوش خيالي ‚ نازنين ! جاي تو خالي !